یه لحظه بیکاری

بالاخره تونستم...

تونستم از سردرگمی این روزا و هفته ها بیرون بیام ....

تونستم یه تکونی به خودم بدم....

نمیدونم واقعن اگر ما این همه فکر وپریشونی نداشتیم، چطور میتونستیم زندگی کنیم...

بعداز یک خربار گرفتاری تونستم بیام اینجا ...تونستم بیام و یه پست بذارم....

آه چقدر دلم برای روزهای بی دغدغه کودکی تنگ شده....

ای کاش فقط یک لحظه همانند کودکیم به اتفاقات نگاه میکردم....(F&N)

/ 0 نظر / 9 بازدید