لیلای حقیقی

یک شبی مجنون نمازش را شکست / با وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود / فارغ از جام الستش کرده بود

 

گفت:یارب از چه خارم کرده ای /  برصلیب عشق دارم کرده ای

 

خسته ام زین عشق دلخونم نکن /  من که مجنونم،تومجنونم نکن

 

مردیک بازی دیگر نیستم /  این تو لیلای تو من نیستم

 

گفت:ای دیوانه لیلایت منم /  در رگت  پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی....

/ 0 نظر / 6 بازدید